X
تبلیغات
آیینه رویا
ادبی-اجتماعی-مذهبی
..............

 

مجنون نسل من

محکوم کوه ودشت

مرکز نشین نبود

اما...

در شهر دایره دنبال کوی زاویه می گشت!

"مرحوم سید حسن حسینی"

+ نوشته شده در  هفتم دی 1392ساعت 15:32  توسط مرضیه نظرلو | 

"وصلی الله علیک ایها المظلوم"


هنوز گوشه ی مشکت رطوبتی دارد

رباب روی همان هم حساب کرده بیا.......

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1392ساعت 8:54  توسط مرضیه نظرلو | 

"السلام علیک ایها العبد الصالح،المطیع لله ولرسوله و لامیرالمومنین"

برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست

با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

این مشک را بگیر وببر خیمه و بگو

یک قطره هم نبود ودیگر،رباب نیست

وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی

دیگر برای ناقه زینب رکاب نیست

آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو

بیرحم،جانشین النگو طناب نیست

حرفی بزن،عزیزدلم دق نده مرا

این مشک پاره پاره برایم جواب نیست.............

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1392ساعت 8:46  توسط مرضیه نظرلو | 
 

                                                     "یا شهید"

....... و تا ابد به آن ها که قمقمه هایشان را در زیر خاک پنهان کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم.....

    گرامی باد یاد سرافرازانی که خونشان همچنان قهرمانانه در کالبد این سرزمین در جریان است. 

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1392ساعت 17:56  توسط مرضیه نظرلو | 

"یا صبور"

این روزها اتفاقات عجیبی در جهان می افتد  و عجیب تر آن که بیشترین این اتفاقات در کشورهای اسلامی است.                                                                                                         

از در گیری های ساده تر که بگذریم نمی توان از جنگ هفتاد و دو ملتی که شیطان بزرگ و رژیم منحوس صهیونیستی و چاه های نفت عربستان در سوریه به راه انداخته اند گذشت.

بشار اسد کجا پا روی دم آمریکا و اسرائیل گذاشته بود که حالا مستحق چنین جنایاتی در کشورش می باشد .بعید می دانم مردم سوریه حتی اگر بسیار هم ناراضی باشند از قتل عام و سربریدن هم شهریانشان استقبال کنند.

چه شد که به یکباره عد ه ای دلشان خواست جایی اتش بیفروزند وتمام کسانی که ادعای حقوق بشر دارند حناق گرفتند...

بیشتر از همه الان که می نویسم دلم برای ساد ه دلی مردم خودمان می سوزد که گمان می کنند برقراری ارتباط با امریکا راه نجات ما  از تنگنای مشکلات موجود است . این گرگ کثیف که ماهیتش را افراطیون یهودی ساخته اند اگر دلش برای ملت ما می سوخت دستش را به خون پاک جوانان این سرزمین آلوده نمی کرد.

به گمانم شرایط کنونی برای حفظ ایمان سخت تر از دوران دفاع مقدس  است.

+ نوشته شده در  نهم تیر 1392ساعت 16:44  توسط مرضیه نظرلو | 
 

"یا فاطر بحق فاطمه"

نه مثل ساره ای و مریم نه مثل اسیه وحوا

فقط شبیه خودت هستی فقط شبیه خودت زهرا

اگرشبیه کسی باشی شبیه نیمه شب قدری

شبیه ایه تطهیری شبیه سوره اعطینا

شناسنامه تو صبح است پدر تبسم و مادر نور

سلام ما به تو ای باران سلام ما به تو ای دربا

علیرضاقزوه   

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:33  توسط مرضیه نظرلو | 
          "اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط بعلمک"

شب بود و آه بود و سرآغاز چاه بود

وقت وداع آخر خورشید و ماه بود

می برد روی دوش غریبانه  یار خویش

مردی که آسمان و زمین را پناه بود....

                        "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد.... 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 19:25  توسط مرضیه نظرلو | 

"هو الحبیب"

خواستم از خودم و حال این چند وقت بنویسم اما چه گناهی کرده اند کسانی که گاهی به این کلبه سر می زنند؟؟؟؟؟

بگذار حالم بماند برای خودم...

عجیب با خاطرات آقای حکیم الهی همان -حمیدکعبی- زمان جنگ همراه شده ام . آنقدر ایشان در انتقال فضا و حس آن روزها موفق عمل کرده است که بارها خودم را در وسط معرکه دیده ام و وقتی مصاحبه تمام شده خود را بیگانه با فضای جامعه یافته ام. 

یا باید فراموش کرد و یا باید درد کشید .

من هم از قضا افتاده ام میان دنیاهای قشنگ. الطاف آشکار وپنهان حضرت حق.توفیق ولایت حضرت امیر ومحبت حسین(ع).انسانهای خوب وصمیمی. دوستان همراه ویک دنیا نعمت دیگر...

گاهی می گویم: خدایا این امتحان سخت تر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

....وفکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.....

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1391ساعت 17:21  توسط مرضیه نظرلو | 

"صلی الله علی الباکین الحسین(ع)"

میدانم بابا دو بخش است

بخشی در صحرا و بخشی بالای نی...

اما

اینکه عمو چند بخش دارد فقط بابا می داند.....

+ نوشته شده در  هفتم آذر 1391ساعت 23:3  توسط مرضیه نظرلو | 
 

"ذکر علی عباده"

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد.

دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنین.یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:

خوب می دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است.آری می شناسیدش علی است.

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی بن ابی طالب شدم.

در حنین و خیبر و بدر و احد گفتم علی

تا مبارز خواست عمروعبدود گفتم علی

با خدا گفتم علی شب در حرا گفتم علی

تا پیام آمد بخوان یا مصطفی. گفتم علی

تا که ساقی اوست سرمستند اصحاب الیمین

وجه باقی اوست انی لا احب الافلین

دست او در دست من یا دست من در دست اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یکصدو بیست وچهار ایینه با هر یک هزار

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او

فکر می کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش ولی

شد سراپا شور وطوفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می کشید

ناگهان پروانه شد دور سر حیدر پرید

روزگارش شد علی دارو ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه  دارش شد علی

رحمت للعالمینم گرد من دیو و پری

می پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تار گیسوی علی است

من نبی ام در کنارم یک نبا دارم عظیم

طالبان اهدنا این هم صراط المستقیم

چهره اش مرآت یاسین شانه هایش محکمات

خلوتش والطور .شور مرکبش والعادیات

هرخط قران من توصیفی ازسیمای اوست

هر که من مولای اویم این علی مولای اوست...

قاسم صرافان

 

"الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و ائمه الطاهرین"               

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1391ساعت 13:44  توسط مرضیه نظرلو | 
روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

در امتداد ابرها بال خواهم گشود و در گوشه ای از آسمان جای خواهم گرفت.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

بالاتر از تمام پرندگان در اوج / سوار بر تپه ای از ابرهای سپید گوش خواهم سپرد به آوای سترگ بزرگ مردی که روزی خواهد آمد.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

بالهایم را به گستره تمام کهکشان رها خواهم کرد تا ستارگان را در نوردد وبه خورشید رسد.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

تا خورشید با حرارت بی دریغش بر بالهایم مهر عشق نهد و من در سکوتی رضایتمندانه سرخوش از نشان عاشقی باشم.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

تا مدعیان بی عمل بنشینند و خود را به زمین مجازی اشان چهار میخ کنند ودر سراب جاویدان شدن بمانند.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

و به جایی خواهم رفت که فضائل همچنان ارزش باشد و رذائل همچنان ضدارزش.

روزی از این سرزمین پرواز خواهم کرد.

تا زنان  شهرآشوب و مردان حماسی قلبم را از نو بسازم.

وشاید این هجرت ابتدای مسیر دانستن باشد و این سیر ابتدای بیرون آمدن از پیله تنیده شده برای رهایی قلاب های قلبم از حصار زمان ومکان وپیوندم به بیرنگ ترین رنگ ها.

وخدا را چه دیده ای شاید نهایت این سفر رسیدن به خود باشد وشاید دیگر نیاز به سفری نباشد و همه فقط در انتظاری حقیقی چشم به راه قامت بستن در رکاب یک نفر باشند وهمه...

اگر کسی مانده باشد!!!!!!!!!!! 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1391ساعت 23:3  توسط مرضیه نظرلو | 

"هو الحکیم"

"ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند..

تلاطم های زندگی حکمتی دارد از جانب خالق هستی..

پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان...

 

-این مطلب را دوست عزیزی برایم فرستاد و خواستم تا دیگران را هم در لذت درکش شریک کنم-

+ نوشته شده در  هجدهم مهر 1391ساعت 20:43  توسط مرضیه نظرلو | 

 

-محمد مصطفی برگزیده خداست-

"هو الجبار"

  باران انتظار دارد کم کم غبار ها را می شوید ،آرام تر که نفس بکشیم عطر ظهور را حس می کنیم...

   چه بازی جاهلانه ای است باز ی شیطان که گمان می کند با هتک حریم مقدسات ما ره به جایی می برد که امید را در دلمان بارورتر کرده و ایمانمان را راسخ تر که رسول رحمت" محمد مصطفی"- که درود خداوند بر او وخاندان پاکش باد- برگزیده برگزیدگان و خاتم پیامبران در قلوب مومنین مسکن دارد.

"و مکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین"

همان روز که اولین بار درکنار کعبه برج ساعت رادیدم که علم شده بود میان کوه تا سایه بیندازد روی کعبه معظم تا شاید ابهت و عظمت خانه خدا را برای زائران کم کند یادم افتاد به کعبه که صاحب دارد به خدایی که روزی ابابیل را نشان‌‌‌ِ تاریخ داد و روزی اجازه داد تا لشکریان یزید خانه اش را با سنگ های آتشین نشانه روند.

یادم افتاد به آخر همه اش که هنوز کعبه پابرجاست و یزید جز بار ننگ چیزی برجای نگذاشت و هزار و یک مورد دیگر....

 یکی از راه های شیطان غالب کردن فراموشی بر روح وجان انسان هاست حالا چه شده که شیطان آنقدر خود را یکه تاز دیده که خواسته دامان پاک رسول رحمت را بیالاید؟؟؟؟!!!!!

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست                              عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

  *چقدر کور است مکر شیطان و چقدر غریب است پیامبر ما و چقدر صبور است خدای رحمان.....

"اللهم عجل لولیک الفرج"

+ نوشته شده در  یکم مهر 1391ساعت 15:17  توسط مرضیه نظرلو | 

"روزهای بدون انتظار"

امروز  یک آلمه لوبیای قرمز ریخته بودم کف دستهام...

دانه دانه سطوح هلالی مثل سنگ های ته دریا با همان صدا اگر به هم بخورند مثل سنگهای خردشده کوه که از بین صخره های بزرگتر به پایین قل می خورند مثل کلیه انسان وسایرموجودات مثل هزار ویک چیز دیگر که توجهی به آن نکرده ایم. دیدم ..

                                                                               پس تبارک الله به خالق واحد از فرش تا عرش

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1391ساعت 20:19  توسط مرضیه نظرلو | 
 

"اللهم تفعل بی ما انت اهله و لا تفعل بی ما انا اهله" 

و اما  زلزله...

چند وقتی است دوباره مردم و رسانه ها سرگرم اخبار زلزله شده اند.هر کس از هر نقطه ای داد سخن داده است و فریاد کمک خواهی بر آسمان بلند کرده که خدا کند همه اش به نیت قربه الی الله باشد ....

 اما هرچه گوشهایم را باز کردم تا به غیر از راههای پیشگیری از زلزله و حوادث طبیعی و جمع آوری کمک وبالابردن استحکام خانه های روستایی و هزار و یک مورد دیگر حرف اصلی را بشنوم فایده ای نداشت ...

مگر نه اینکه سیل و زلزله از نشانه های الهی  هستند وپیش می آیند تا ما را از این خواب زمستانی بیدار کنند و بهترین راه پیشگیری اش هم عمل به دستورات الهی است.

مگر قوم عاد به خاطر در امان ماندن از عذاب الهی خانه هایشان را میان کوهها وسنگها نساختند؟مگرپسر نوح برای در امان ماندن از طوفان به بالای بلندی نرفت؟

وچه شد؟!!

آیا از عذاب خدا در امان ماندند؟

زمانیکه عذاب بیاید همه را با خود می برد و وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم برای همین است و نمی شود گفت اگر یک نفر کشتی را سوراخ کند بقیه جان سالم به در خواهند برد.

و حالا ما هستیم و دنیای پوشالی ذهنمان که فکر می کنیم می توانیم برای در امان ماندن از بلا یک شب را در خیابان ها چادر بزنیم.

حالا تمام لاییک ها و کمونیست ها و غیره وذلک جمع شوند تا راه نجات از سیل و زلزله و طوفان و هجوم حیوانات و فوران آتشفشان و هزارتا مورد دیگر را که فقط به طبیعت برمی گردد پیدا کنند.

راه دور نرویم هیچکدام از این ها راه جلوگیری و درمان قطعی ندارد.

بد نیست باور کنیم به فرض ساختن یک دارو برای یک بیماری که اتفاقا علت آن بیماری هم خودمان بوده ایم یا یک فضاپیما یا اقیانوس پیما یا موشک قاره پیما صاحب قدرت مطلق نشده ایم.

انسان همان موجودی است که اگر به اذن الهی یک پشه به سوراخ بینی اش وارد شود وبیرون نیاید رفتنی است.

امام صادق (ع) می فرمایند:« ای مفضل! اگر کسی گفت: چرا این زمین می لرزد؟ به او بگو: زلزله و مانند آن، پند و هشدارهایی است که مردم را تهدید می کند تا رعایت کنند و از گناهان دست بردارند».                     

( میزان الحکمة: ج 1 ص 59) 

 و رسول رحمت(ص) چه زیبا علت و راه پیشگیری را بیان می کنند و حجت را تمام -برای  اولی الابصار-                 

«هرگاه امت من ربا خورند و زنا در میان آنان آشکار شود زلزله رخ می دهد.»

( کنز العمال: ج 14 ص 280 )
 
-حالا هم پروردگار عالم نشانه اش را فرستاده.می توانست به طرفه العینی طومار زمین را در هم پیچد اما باز به این بشر خاکی فرصت داد تا بیندیشد شاید پندگیرد و حالا باز ما در مقابل این نشانه ها چه می کنیم؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1391ساعت 18:57  توسط مرضیه نظرلو |