ادبی-اجتماعی-مذهبی
یا رب الحسین....

امروز آخرین روز ماه حج است و از فردا سال قمری به افق محرم آغاز می شود....

مدت ها بود که ننوشته بودم و حالا هم انباشتی از مطالب بر ذهنم سنگینی می کند....

خیلی فرق نمی کند برای کدام سرزمین باشی یا متعلق به کدام نظام...مهم روح است  که اتحاد دارد در نقطه ای از عالم بالا با کسانی که از یک گل سرشته شده اند.....

محرم از راه رسید و تا یکی دو روز آینده کاروان سال 61 هجری به کربلا می رسد و خیمه ها برافراشته می گردد...

قصه این کاروان که هزار و چهارصد سال  زمینی اما به وسعت ازل تا ابد در پهنه گیتی گسترده شده هرروز زنده تر از پیش برگی تازه می خورد و نمایشی دیگرگون می سازد....

حماسه کربلا در ذهن تمام کسانی که می خواهند بیندیشند به شکلی خاص جلوه می کند و هر گوشه اش مجذوبانی دارد سوای دیگران....

نمیدانم فقط میدانم جاذبه اباعبدالله و کشتی نجاتش به پهنای کل افرینش است و حضرتش نیز در اوج اقتدار و رحمت اما باز ندای هل من ناصرش در گوش زمان گم شده....

در همین حوالی حسین و کاروان حق طلبش در میان هجوم یزیدیان گرفتار آمده اند هنوز امام در انتظار است اما از میان تمام حق طلبان فقط هفتاد و دو نفر قیام کردند...

حرکت در مسیر حق گامهای محکم می خواهد و قلبی مالامال از ایمان، در این تردیدی نیست ...اما جلوتر از تمام این ها لقمه پاک کار خودش را می کند.....

چرا حالا در هجوم تمامی شیاطین به سپاه حق باز بسیارند در میان به ظاهر خودی ها کسانیکه می خواهند نور خورشید را انکار کنند ....زیاد دور نرویم... شکم ها از حرام پر شده و گوش ها کر....نمی خواهند یا نمی توانند بشنوند ...

و در این میان هنوز اباعبدالله و کاروان غریبش چه با صلابت و مظلومانه در حرکتند....

کاش صبح صادق بدمد و الیس الصبح و بقریب؟؟؟

+ نوشته شده در  بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 15:30  توسط مرضیه نظرلو | 

"قسم به قلم و آنچه می نگارد"

چند وقتی است در میان این همه فشردگی کار و کمی وقت کتابی که از دوران دانشجویی علاقمند بودم بخوانم به دستم رسید . تلاش کردم تا زمانی را برای خواندنش خالی کنم حالا یا آخرهای شب یا در ماشین و اتوبوس و...

"دزیره" عنوان رمانی دو جلدی است که نویسنده آن "آن ماری سلینکو"بسیار آگاهانه و توانمندانه اهداف خود را از نگارش کتاب دنبال کرده است. با چندین نفر که قبل ها رمان را خوانده بودند صحبت کردم. هرکدام برداشت های خودشان را داشتند .بیشتر جنبه روایت گونه کار و عشقی که ضمیمه اش شده است و لباسها و کاخ های اشرافی توجه اشان را جلب کرده بود. دزیره زن محوری داستان که از ابتدا تا انتها انگار داستان زندگی اش را به رشته تحریر در می آورد بیشتر از همه زنان را مجذوب خود کرده است و شاید توانسته اینجنین در کشور ما و البته جهان جای خود را در ادبیات داستانی باز کند اما نگاه من به دزیره چیز دیگری است..

نویسنده توانای کتاب که زندگی خودش هم داستان جالبی دارد که در ابتدای کتاب به آن اشاره  شده است دارای آگاهی  سرشاری است و از دید من با طرحی منسجم و مشخص هدف یا اهدافی خاص را از نگارش کار دنبال کرده است. او انچنان مفاهیم اجتماعی و سیاسی را از زاویه دید خود(که در جای خود نیازمند تامل و بررسی است)  ظریف و دلنشین در متن و روایت داستانی جاداده است که کمی ناآگاهی د رخواننده  می تواند او را مغلوب اندیشه های نویسنده کند.

"آن ماری سلینکو" آنچنان هنرمندانه دریافت ها ی خود از آزادی ، برابری و برادری ،جمهوری  و.. را می نگارد که خواننده خواه ناخواه جامعه تصویر شده را جامعه آرمانی خود می پندارد. همان آرمانی که ناپلئون که از یک خانواده فرودست بالا آمده و کمر خم کرده و تاج شاهی فرانسه را برداشته با ایجاد امپراطوری درصدد نابود کردن آن است .

 خفقان ، استبداد ، لشکرکشی های امپراطور و بعد نقش دین و کلیسا . تاریخ انقلاب فرانسه و اتفاقات پس از ان بسیار روان و سلیس در کتاب به مخاطب عرضه شده و به خواننده جهت گیری های فکری خاصی را القا می کند.

که در روز ی دیگر به بیان مصادیق آن از کتاب و ارائه توضیحات خواهم پرداخت. اگر عمری بود.........

 

+ نوشته شده در  ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:50  توسط مرضیه نظرلو | 
                  آب دریا را اگر نتوان چشید                             هم به قدر ظرفیت باید چشید

هر طرف را که نگاه می کنم یک جای کار می لنگد.

این از وضع آشفته فرهنگی که ظاهرا وزیر مربوطه یا اطلاعی از اقدامات خودش و یا وزارت متبوعش  ندارد و یا عامداً در حال قبح زدایی از منکرات و اسلام ستیزی است ...

این از وضع اقتصادی که مسئولان دست روی دست گذاشته اند تا دوستان مکار اروپایی و آمریکایی اشان برایشان معجزه کنند ...

این از سیاست خارجه که هر روز تحقیر می شویم و باز زبانمان دراز است که پیروزیم. با بی عرضگی هایمان دشمن را جسور کرده ایم و حاضر نیستیم گمان جاهلانه امان را کنار بگذاریم که  فقط خدا و توکل بر او و اراده ملت گره گشاست همانطور که در هشت سال دفاع مقدس بود.

این از وزارت علوم که با گذشت یک سال همچنان معطل سیاست بازی آقایان است و عملا عرصه تولید علم تعطیل است و کار مردم معطل امضای آقایان..

این از بنزین پتروشیمی و جیب بعضی ها که به هیچ طریقی قرار نیست پر شود حتی به قیمت خفه کردن مردم...

این از وامهای بانکی که با بهره 27 درصد به مردم و نیازمندان داده می شود که باید 4 میلیون بگیری و 6 میلیون پس بدهی و نمی دانم کجایش شرعی است؟

این از وضعیت فساد و فحشای در شهر و ماهواره که به عده ای از خود بیگانه فرهنگی خط می دهد .گاهی که فکر میکنم واقعا خنده ام می گیرد که چطور است که عده ای به گزافه گویی های کسانی که آن سوی مرزها جا خوش کرده اند دل خوشند؟؟؟؟؟؟

این از تشییع پیکر یک مسلمان که زیر تابوتش دست می زنند و آواز می خوانند و نمی دانند چه خونی به دل پدر و مادرش می کنند که درحال بدرقه فرزندشان به سمت خانه ابدی هستند که هیچ امیدی به بازگشتش نیست وتازه آنقدر رویشان زیاد است که گمان کرده اند کار خوبی هم کرده اند و آن را در بوق و کرنا می کنند.

این از مرد نابینیایی که در سرما و گرما سر خیابان بهار فال می فروشد وان از ماشین های آخرین مدل که زیر پای بعضی هاست.....

این از وضعیت اشتغال که هر چه بی آزار تر باشی و صادقانه تر کار کنی زودتر زیرابت را می زنند مبادا که جایشان را بگیری.......

این از فرهنگ اسلامی ما!! این از جسارات عده ای که به راحتی مقدسات را بازیچه خواسته های پست و دون مایه دنیایشان کرده اند...... 

این از ایران ما که تنها پرچم عزای حسین و دعای حضرت حجت  آن را نگه داشته است.

این از کشور ما که تنها کشور شیعی جهان متکی بر ولایت فقیه است و معاندان و جاهلان قدرش را نمی دانند و دل به خارج از آن دوخته اند.

این ایران است همان کشوری که شیعیان عراق و لبنان و کشورهای عربی  و.. چشم به دهان رهبرش دوخته اند تا فرامینش را اجرا کنند اما مردم خودش  قدر نشناسند. همان رهبری که حتی مهاجرانی لندن نشین هم می گوید که یک نقطه خاکستری هم در زندگی اقتصادی اش ندارد.

اینجا ایران است که تنها به لطف اهل بیت سرپاست و خون هزاران شهیدش ...

اینجا ایران است جایی که خداوند به ساکنانش مهلت داده است تا شاید باز گردند و به حرمت نیکانش نظر عنایت را از مردمانش نگرفته است...

خدا کند زودتر به خودمان بیاییم.... فقط همین

+ نوشته شده در  بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:30  توسط مرضیه نظرلو | 
"یا رب الحسین"

دل که هوایی می شود می پرد و باز دل پریده است.

گاهی بعضی روزها می برد ما را چند لحظه کوتاه به بهشت،همان نسم می وزد همان خنکا و عطر ی ملایم مشامت را می نوازد ...باز همان حال و هوا و باز بیگانه می شوی از تمام پیرامونت..باز بیگانه می شوی از تمام خاکستری ها که دیگر نور آمده است...

کتاب شهید احمدرضا احدی  هم چاپ شد . با عنوان شعاع بی نهایت .هرچند که کار برای بنیاد نخبگان بود و این بنیاد با تمام ادعای نخبگی اش در معرفی کتاب عجیب, درگیر سیاسی بازیهای خود شد و کار را معرفی نکرد اما همین که برای احمدرضا کاری انجام دادم خوشحالم.

خانم فاطمه تارینگو که خاطراتش را در کتاب بیمارستان جنگی کار کرده بودم هم بعد از دوسال بیماری به رحمت خدا رفت و غریبانه به خاک سپرده شد که روسیاهی این غربت بماند بر چهره کسانی که از دلاوری های این زن برای دنیای خودشان پلکان زدند تا به خیال خامشان عنوانی برای خود دست وپا کنند.

کتاب آقای حکیم الهی هم که خاطرات منحصر به فردی دارد همچنان در پیچ وتاب های روایت فتح است تا ببینیم خدا چه می خواهد.

و اما من همچنان امید دارم امید به نصرت خداوند در یاری رساندن به رزمندگان خطوط مقدم مقاومت...

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 11:29  توسط مرضیه نظرلو | 

یا الله....

سلام بر حسین و هزاران بار سلام بر حسین  ..............

که وجود کوچک من هیچگاه نخواهد توانست عظمت بیکران او را درک کند و

کور باد هزاران بار منکر ولایت وعظمت وعصمت او که خورشید را انکار می کند....                

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:8  توسط مرضیه نظرلو | 
..............

 

مجنون نسل من

محکوم کوه ودشت

مرکز نشین نبود

اما...

در شهر دایره دنبال کوی زاویه می گشت!

"مرحوم سید حسن حسینی"

+ نوشته شده در  هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 15:32  توسط مرضیه نظرلو | 

"وصلی الله علیک ایها المظلوم"


هنوز گوشه ی مشکت رطوبتی دارد

رباب روی همان هم حساب کرده بیا.......

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:54  توسط مرضیه نظرلو | 

"السلام علیک ایها العبد الصالح،المطیع لله ولرسوله و لامیرالمومنین"

برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست

با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

این مشک را بگیر وببر خیمه و بگو

یک قطره هم نبود ودیگر،رباب نیست

وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی

دیگر برای ناقه زینب رکاب نیست

آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو

بیرحم،جانشین النگو طناب نیست

حرفی بزن،عزیزدلم دق نده مرا

این مشک پاره پاره برایم جواب نیست.............

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 8:46  توسط مرضیه نظرلو | 
 

                                                     "یا شهید"

....... و تا ابد به آن ها که قمقمه هایشان را در زیر خاک پنهان کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم.....

    گرامی باد یاد سرافرازانی که خونشان همچنان قهرمانانه در کالبد این سرزمین در جریان است. 

+ نوشته شده در  پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:56  توسط مرضیه نظرلو | 

"یا صبور"

این روزها اتفاقات عجیبی در جهان می افتد  و عجیب تر آن که بیشترین این اتفاقات در کشورهای اسلامی است.                                                                                                         

از در گیری های ساده تر که بگذریم نمی توان از جنگ هفتاد و دو ملتی که شیطان بزرگ و رژیم منحوس صهیونیستی و چاه های نفت عربستان در سوریه به راه انداخته اند گذشت.

بشار اسد کجا پا روی دم آمریکا و اسرائیل گذاشته بود که حالا مستحق چنین جنایاتی در کشورش می باشد .بعید می دانم مردم سوریه حتی اگر بسیار هم ناراضی باشند از قتل عام و سربریدن هم شهریانشان استقبال کنند.

چه شد که به یکباره عد ه ای دلشان خواست جایی اتش بیفروزند وتمام کسانی که ادعای حقوق بشر دارند حناق گرفتند...

بیشتر از همه الان که می نویسم دلم برای ساد ه دلی مردم خودمان می سوزد که گمان می کنند برقراری ارتباط با امریکا راه نجات ما  از تنگنای مشکلات موجود است . این گرگ کثیف که ماهیتش را افراطیون یهودی ساخته اند اگر دلش برای ملت ما می سوخت دستش را به خون پاک جوانان این سرزمین آلوده نمی کرد.

به گمانم شرایط کنونی برای حفظ ایمان سخت تر از دوران دفاع مقدس  است.

+ نوشته شده در  نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 16:44  توسط مرضیه نظرلو | 
 

"یا فاطر بحق فاطمه"

نه مثل ساره ای و مریم نه مثل اسیه وحوا

فقط شبیه خودت هستی فقط شبیه خودت زهرا

اگرشبیه کسی باشی شبیه نیمه شب قدری

شبیه ایه تطهیری شبیه سوره اعطینا

شناسنامه تو صبح است پدر تبسم و مادر نور

سلام ما به تو ای باران سلام ما به تو ای دربا

علیرضاقزوه   

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:33  توسط مرضیه نظرلو | 
          "اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط بعلمک"

شب بود و آه بود و سرآغاز چاه بود

وقت وداع آخر خورشید و ماه بود

می برد روی دوش غریبانه  یار خویش

مردی که آسمان و زمین را پناه بود....

                        "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد.... 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:25  توسط مرضیه نظرلو | 

"هو الحبیب"

خواستم از خودم و حال این چند وقت بنویسم اما چه گناهی کرده اند کسانی که گاهی به این کلبه سر می زنند؟؟؟؟؟

بگذار حالم بماند برای خودم...

عجیب با خاطرات آقای حکیم الهی همان -حمیدکعبی- زمان جنگ همراه شده ام . آنقدر ایشان در انتقال فضا و حس آن روزها موفق عمل کرده است که بارها خودم را در وسط معرکه دیده ام و وقتی مصاحبه تمام شده خود را بیگانه با فضای جامعه یافته ام. 

یا باید فراموش کرد و یا باید درد کشید .

من هم از قضا افتاده ام میان دنیاهای قشنگ. الطاف آشکار وپنهان حضرت حق.توفیق ولایت حضرت امیر ومحبت حسین(ع).انسانهای خوب وصمیمی. دوستان همراه ویک دنیا نعمت دیگر...

گاهی می گویم: خدایا این امتحان سخت تر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

....وفکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.....

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 17:21  توسط مرضیه نظرلو | 

"صلی الله علی الباکین الحسین(ع)"

میدانم بابا دو بخش است

بخشی در صحرا و بخشی بالای نی...

اما

اینکه عمو چند بخش دارد فقط بابا می داند.....

+ نوشته شده در  هفتم آذر ۱۳۹۱ساعت 23:3  توسط مرضیه نظرلو | 
 

"ذکر علی عباده"

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد.

دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنین.یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:

خوب می دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است.آری می شناسیدش علی است.

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی بن ابی طالب شدم.

در حنین و خیبر و بدر و احد گفتم علی

تا مبارز خواست عمروعبدود گفتم علی

با خدا گفتم علی شب در حرا گفتم علی

تا پیام آمد بخوان یا مصطفی. گفتم علی

تا که ساقی اوست سرمستند اصحاب الیمین

وجه باقی اوست انی لا احب الافلین

دست او در دست من یا دست من در دست اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یکصدو بیست وچهار ایینه با هر یک هزار

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده ام در کیش او

فکر می کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش ولی

شد سراپا شور وطوفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می کشید

ناگهان پروانه شد دور سر حیدر پرید

روزگارش شد علی دارو ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه  دارش شد علی

رحمت للعالمینم گرد من دیو و پری

می پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تار گیسوی علی است

من نبی ام در کنارم یک نبا دارم عظیم

طالبان اهدنا این هم صراط المستقیم

چهره اش مرآت یاسین شانه هایش محکمات

خلوتش والطور .شور مرکبش والعادیات

هرخط قران من توصیفی ازسیمای اوست

هر که من مولای اویم این علی مولای اوست...

قاسم صرافان

 

"الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و ائمه الطاهرین"               

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 13:44  توسط مرضیه نظرلو |